مرد فقیر و بقال

مرد فقیرى بود که همسرش برای معیشت خانواده کره درست میکرد.

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت♥

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ٰ

و در مقابل. مایحتاج خانه را مى خرید♥

روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد ٰ

و تصمیم گرفت آنها را وزن کند♥

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود♥

او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، 

تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى ٰ

در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است♥

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم 

و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم ♥



یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم.