داستان کوتاه
مرد فقیر و بقال

مرد فقیرى بود که همسرش برای معیشت خانواده کره درست میکرد.
آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت♥
مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ٰ
و در مقابل. مایحتاج خانه را مى خرید♥
روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد ٰ
و تصمیم گرفت آنها را وزن کند♥
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود♥
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم،
تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى ٰ
در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است♥
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم
و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم ♥
♥
♥
♥
یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت توسط وحیده : به یاد پدر شهیدم
|