چوپان راستگو یا دروغگو

انگار همین دیروز بود که پشت میزهای چوبی و زوار در رفته کلاس دوم با آب و تاب داستان چوپان دروغگو را می خواندیم . آن‌روزها مذمت دروغگویی را از همین داستانها می فهمیدیم و هیچ‌گاه به ذهنمان نمی رسید چون یک چوپان دروغ گفته است پس همه ی چوپانها دروغگو هستند. از دروغگویی بدمان می آمد نه از چوپان.

این روزها و پس از گذشت سالها مصنفین و مولفین و مسئولین همه ی عقلشان را بهم پیوند زده اند و نتیجه ی این داستان را غیر اخلاقی دانسته و به بهانه ی اینکه در این داستان چوپانها آدمهای بدی تصور شده اند شکل و عنوان داستان را عوض کرده اند ....چوپان راستگو ...!

در اینکه چوپانها آدمهای شریف و زحمت کشی هستند شک نداریم اما نتیجه ی درس جدید چه می شود؟

در این داستان صاحب گوسفندان به شیر این زبان بسته ها آب می بندد و چوپان آنها را به چرا می برد. در عمل چوپان نقش خاصی ندارد و هنگامیکه سیل می آید برای نجات جان خود بالای درختی رفته و سیل گوسفندان را می برد .

هنگامی‌که صاحب گوسفندان به سر خود می زند که این سیل چه بود و چوپان می گوید همان آبی بود که در شیر گوسفندان می کردی .

شاید به نظر خیلی ها تا اینجا مشکلی نباشد . اما وقتی در یک کتاب کمک آموزشی از بچه ها پرسیده می شود: اگر شما جای گوسفندان بودید چه می گفتید؟ شاید این دسته هم تعجب کنند.

نکته اصلی در این داستان این است که عمل ناصواب و زشت از سوی صاحب گوسفندان صورت می گیرد و عذاب دامن گوسفندان را می گیرد. گوسفندانی که صادقانه شیر می دهند و کاری به دروغ صاحبشان ندارند اما ....

اینجا از هر بچه ای پرسیده می شود: اگر شما جای گوسفندان بودید چه می گفتید ؟ انتظار چه جوابی داریم؟ آیا مسئولین به نتیجه ی مورد نظر خود رسیده اند و برای تبرئه ی چوپان حاضر شده اند عدالت خدا را زیر سوال ببرند آنهم برای کودکان دوم دبستانی؟